ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

بدون عنوان

سلام پسرم ببخشید که این چند وقت ننوشتم برات فدات بشه مامان که انقدر شیطون هستی مدام تو شکمم این و انور حرکت میکنی ایلیا جون پسر خیلی خوشحالم که هستی امیدوارم سالم به دنیا بیایی این چند وقت با بابا وحید رفتیم یه عالمه لباس و وسیله برات خریدیم بی صبرانه منتظر امیدت عشق زندگیمون هستیم .بابا وحید که خیلی خوشحال هست هر وقت میرم دکتر میاد تا تورو تو سونوگرافی ببینه  بعد حسابی ذوق میکنه نمیدونی چه انتظاری میکشیم برات .اما پسر گلم چرا انقدر بد غذا هستی مامانی هر چی میخوره تو بدت میاد و من نمیدونم چه کنم وقتی به دنیا امدی انجوری نباشی هاباشه فدات شم.دوستت دارم عزززززززززززززیم
17 دی 1391

بدون عنوان

سلام پسر سلام فدات بشم .مامان فدات بشه که می خوام یه خبر خوب بدم یادته گفتم می خوام یه خبری بهت بدم و الان وقتش رسیده .. توجه                                             توجه من امروز رفتم سونوگرافی و معلوم شد نی نی من یه اقا پسر گل اره من یه پسر نازنازی دارم وای خدا شکرت نمی دونی چقدر خوشحالم بابا وحیدم نرفت سر کار با هم رفتیم سونوگرافی خیلی خوشحالم .یا امام حسین ممنون که دعاهامو مستجاب کردی .الهی قربونت بشم که خیلی شیطونی م...
8 آذر 1391

سلام اقا

سلام اقا سلام چند روز دیگه روز تولد شماست ای کاش من هم مشهد بودم یا امام رضا خیلی دلم برات تنگ شده خیلی دوستت دارم تو تنها کسی هستی که وقتی دلم میگیره میام و با شما حرف میزنم ارومم میکنی یا امام رضا تورو به جان مادرت حضرت فاطمه(س) تو رو به جان پسرت امام جواد_(ع) به همه انهایی که بهت نیاز دارن کمک کن هیچ خونه ای رو غصه دار نذار .... تو مهربونی ما نمیتونیم بفهمیم ما ها وقتی مشکل داریم یاد شما می افتیم تو ما رو فراموش نکن یا امام رضا بهم کمک کن تا بتونم راهی انتخاب کردم و با موفقیت پشت سر بذارم کمکم کن تا ....... امسال بهترین سالی بود که تا الان داشتم ازتون ممنون هستم.امیدوارم هرچه زودتر بطلبیم و بیام و حرفام و بزنم بیام ارز ادب کنم ب...
3 مهر 1391

مناجات با خدا

مهرآفرینا!       سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…  چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست  چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت…  پروردگارا! دستان دعایم را          به عرش الهیت برسان ، دلم را به حلاوت دوستیت و چشمان باران زده ام رابه دیدارت نورانی گردان . ...
1 مهر 1391

خر دانا(داستان)

      خر دانا      یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.  خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی تواند راه برود.  روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت.  خر دانا      یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.  خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پ...
27 شهريور 1391

عاشقونه

من می پرستمت آن لحظه ها که مات              تنهایی مرا                        آغوش می کشی  آن لحظه ها که تو     در یک هجوم گرم                   دورحصار من                        تنپوش می کشی من را پس از تو و این عاشقانه ...
27 شهريور 1391